تبليغاتX
(-_-) دختری از جنس ماه(-_-)


(-_-) دختری از جنس ماه(-_-)

دیروز را فراموش کن..امروز تا میتوانی بخند و عشق بورز...فکر کن فردایی نیست.

دیگه تا بعد کنکور آپ نمی کنم....

ولی می خونمتون و نظراتون رو جواب میدم.....

واسم دعا کنین.......

مثه همیشه خیلی دوستون میدارم Kisses

                     

اینم آخرین آپ:

 یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن.

یک نفر میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟

بوش جواب می ده: " داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم. "

یارو می پرسه: "چه اتفاقی قراره بیافته ؟!"

بوش میگه: " قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! "

یارو با تعجب میگه: " آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟! "

بوش رو می کنه به اوباما و میگه: 

" دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!!! " 

                

cute

    

پ.ن:راستی سال نو مبارک....

پ.ن:مادر گفت عشق یعنی فرزند.
پدر گفت عشق یعنی همسر.
دخترک گفت عشق یعنی عروسک.
معلم گفت عشق یعنی بچه ها.
خسرو گفت عشق یعنی شیرین.
شیرین گفت عشق یعنی خسرو.
فرهاد گفت: …. ؟
فرهاد هیچ هم نگفت.
فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد!‌ میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند. و عشق معنا شد.


 

| 9:6 AM |نیروانا|

 

  نَگین نَگین میدونم دیر اومدم و شما هم خیلی دلتون واسم تنگولیده بود ولی ناراحت نباشین دیگه چون من اومدمشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خوفید بچه ها؟؟

من که یک هفته افتاده بودم رو تختم چون سرما خورده بودم و  وقتی سرما میخورم جنازه میشم

ولی خوو الان خوب شدم دیگه نگران نباشین

دیگه جونم براتون بگه که ... اخه جونم چی بگه !

خب پس خودم براتون بگم که غرض از گرفتن وقت ارزشمندتون فقط گرفتن وقت ارزشمندتون بود 

یه مدت نبودم چقدر بی معرفت زیاد شدا

همینه دیگه ۲ روز نباشم همه بلاگفا رو بهم میریزین   

                                                               

دیروز از مدرسه زنگ زدن لونمون!گفتن فردا بیاین میخایم ببریمتون همایش!!!

امروز اینجانبتون رفت مدرسه ! ما رو بردن به قول خودشون همایش ....

اینجانب به شخصه فکر میکردم باید همایش جالبی باشه!

از هر مدرسه ای یکی رو بردن جلو گفتن میخوایم مسابقه اجرا کنیم!

بابا ما گفتیم اخ جون مسابقه ماست خوری یا پفک خوریه میخندیم!!!

ولی نه بابا ازین خبرا نبود!

سوالات مسابقه:

۱)انتخابات چیست؟ 

۲)اگر شما نماینده میشدین چه میکردین ؟؟

۳)پیامتون واسه ملت چیه؟

بچه هام جدی جدی فکر کرده بودن کاندیدا هستن و کلی وعده دادن!!

بهدش گروه سرود اومدن واسمون شهر خوندن....پسر بچه های راهنمایی

هیچی دیگه اینم از امروز ما!! اینم واسه خودش خاطره ای هستش خوو.

خوو دیگه من برم....

 

خیلی دوستون دارم

پ.ن:چند ماه بیشتر به کنکور نمونده ....واسم دعا کنین...

پ.ن۱: اصغر فرهادی اسکار رو گرفت

تبریک میگم بچه ها....افتخار ملی...........

 

| 2:26 PM |نیروانا|

 

دیروز  امتحانام تموم شد

با دوستم رفتیم یکم دور زدیم و کلی خندیدیم

فکر میکنم دارم افسرده میشم

نگران شدین؟؟؟؟

نترسین من هیچ وقت افسرده نمیشم

همچنان شاد میمونم در هر شرایطی

دیگه چی بگم؟؟!!!چیه خوو؟تازه بیدار شدم!

جدیدن هیچ اتفاق جالبی تو زندگیم نمیوفته!

دلم میخواد تغییر کنه این شرایط

چند وقته که چندتا مسئله بدجوری فکرمو مشغول کرده!

فکراتونو جمع کنین مربوط به خونوادمه!

به نظر شما چه طور میتونم یکم تنوع بدم به زندگیم؟

بچه ها منتظر پیشنهادات و انتقادات شما هستم

 

خیلی دوستون میدارم

خرافیس

| 9:54 AM |نیروانا|

سهلام دوست جونام....شتولید؟؟

راستش حوصله درس خوندن ندارم اومدم اینجا نمیدونمم چی بگم

از رو بیکاری رفتم وب گردی از قضا هر چی گیرم افتاد وبلاگای عشخولی!

ولی اکثرشون به جدایی ختم میشد

خودم یه کوشولو دپ بودم دپتر شدم 

من نمیدونم این عشقای راه دور چه حسنی داره!!اخه رو چه حسابی؟!به چه قیمتی؟؟! 

خوو ادم حسابی وقتی  به خودت و عشقت ایمان نداری چرا این راهو شروع میکنی!!!؟؟

وقتی نمیتونی عاشق باشی حداقل دل کسیو به خودت خوش نکن!

چی بگم

از عشقایی که عقل توش فلجه خوشم نمیاد چون همیشه اخرش بد تموم میشه!

بگذریم....

میخوام امشب زود بخوابم فردا بدون خستگی درس بخونم. امتحانای مدرسه نزدیکه باید خودمو هم واسه امتحانا هم واسه ازمون جمعه اماده کنم..

امروز بچه ها به دبیر فیزیکه محترممون گفتن که عقبیمو یکمی بجنبه!

"اخه میدونین ازمون این هفته دو   فصل که  هنوز نخوندیمشون"

خلاصه اینکه امروز ما فقط نیم ساعت داشتیم بحث میکردیم اخرشم ما تسلیم شدیم وحرف حرف دبیر جونمون شدنیم ساعتم داشتیم نصیحت گوش میکردم

شاید فردا خودم اون دو فصلو بخونم البته اگه برسم.خدا کنه برسم تا اخرهفته خودمو به برنامه برسونم

خوو من دیگه برم چشام داره در میاد دیگه

 

خیلی دوستون میدارم یادتون که نرفته!!

+ هست را اگر قدر ندانی می شود بود

و چه تلخ است هستی که بود شود

و دارمی که داشتم!

 

| 11:36 PM |نیروانا|

سیلام به همه ی دوست جونیای خودم

امیدوارم که خوب باشید...

من که درگیره کلاس و درس و اینام...

امروز ازمون داشتم.ظهر مستر بابا اومدن جنازمو ببرن تو راه گفتن قراره ناهارو بریم رستوران منم که خسته و گشنه کلی ذوخ کردم

نگو تو راه که بودیم مامی به گوشیه اینجانبتون اس میدن که از بیرون غذا بگیرین!

از اونجایی که گوشی سایلنت بود من و مستر بابا از همه جا بی خبر راهی لونمون بودیم..

خلاصه اومدیم لونه و اخرش مستر بابا رفتن تا اذوقه تهیه کنن..منم که بی حال افتاده بودم

خوو از ۶صبح هیچی نخورده بودم

ولی عوضش امروز میرم خرید

خسته شدم یکم برم بیرون از دنیا عقب موندم از بس موندم تو خونه خوردم و خوابیدم و درس خوندم!

راستی دفترچه کنکور۹۱ اومده ولی من هنوز نگرفتمامروز دوستام گفتن بیشتر جاها تموم کردن!

امروز که تعطیله فردا باید برم بگیرم

من دیگه برم...

همتونو دوست میدارم هوارتا

 پ.ن:من گفتم سرم به درس گرمه و وقت نمیکنم زود به زود بیام شما دیگه چرا دیر میاین؟؟؟؟

پ.ن۱:چرا یهو غیبت زد؟؟!!حتی اسمتم بهم نگفتی!!

 قَبل اَز اینکهـ بخواهـ ـے دَر مُورد مَـ ـטּ قـ ـضآوَت کُنـے.
کَفشـ هـ ـآے مَـ ـرآ بپـ ـوش وَ دَر رآه مَـ ـטּ قَدَمـ بزَטּ.
اَز خیـ ـآبآטּ هـ ـآ،کـ ـوه هـ ـآ وَ دَشت هآیـ ـے گُذَر کُـטּ کهـ مـ ـَטּ کَـ ـردَمـ.
اَشـ ـکهآیـ ـے بریـ ـز کهـ مَـטּ ریختـَ ـمـ.
دَردهـ ـآ وَ خُوشـ ـے هـ ـآے مـ ـَرا تَجرُبهـ کُـ ـטּ.
سآل هـ ـآیے رآ بُگـ ـذَرآטּ کهـ مـ ـَטּ گـ ـُذَرآنـ ـدَمـ.
روے سـ ـَنگ هـ ـآیے بـ ـلَغز کهـ مـ ـَטּ لـ ـَغزیدَمـ.
دُوبـ ـآر وَ دُوبـ ـآره بـ ـَر پـآخیـ ـز وَ مُجَـ ـدَدا دَر هـ ـَمآن رآه سَخـ ـت قَـ ـدَمـ بـ ـزَטּ.
هـ ـَمآטּ طُور کهـ مَـטּ اَنجـ ـآمـ دآدَمـ...
بـَعـ ـد آن زَمـ ـآטּ می تَوآنـ ـے دَر مُورد مَـטּ قضـ ـآوَت کُنـ ـے.

شـ َـریعَـ ـتی

 

| 3:53 PM |نیروانا|

آن قدر به شیشه زد تا متوجه اش شدم.پنجره را باز کردم و دست هایم را بیرون بردم.

انگار دلش خیلی برام تنگ شده بود که دست هایم را پر از بوسه کرد.بعد هم که اشک هایم را دید هم صدایم شد و تا ساعتی پا به پای هم گریستیم.یک ساعتی که گذشت من کمی آرام شدم و پنجره را بستم و داخل اتاق نشستم.او نه..........

او ارام نشده بود که هیچ پرصداتر و شدیدتر از قبل هم گریه میکرد.

چراکه اشک های من فقط صورتم را  خیس کرده بود اما اشک های آسمان تمام شهر را.........

 

سلام دوست جونام.....اگه بدونین چقد دلم برای اینجا و شما تنگ شده بود....ولی الان خوشالم که تونستم بیام

قبل از اینکه بیام کلی حرف داشتم ولی وقت ندارم اون همه حرف رو بگم تازه شماهام که بی حوصله!!!!

پس بیخیال پرحرفی میشم...و سعی میکنم حرفامو خلاصه بگم....اخه خیلی وقته نیومدم!!!!

میدونم گفته بودم دیگه اپ نمیکنم ولی خب دل دیگه تنگ میشه...

اول از همه بگم:ایدا جونم عروس شده...Smileyوای خیلی واسش خوشحالمSmileyایدای عزیزم خوشبخت شی ایشالاSmiley

حالا همه باهم به افتخار ایدا جونم من جاموندم!!

حالا از عروسی بیایم بیرون بریم تو فاز درس!امروز سر کلاس ریاضی همین جور که استاد در حال درس دادن بودبله داشتم میگفتم ایشون در حال درس دادن و من خسته از ملا بنویس شدن!خوابمم میومد خلاصه به زور خودم نگه داشتم امروز همش سر کلاس در حال نوشتن بودم!خسته شدم

خب حالا از فاز درس بریم دوباره تو فاز مهمونی!تنوع خوبه.....

چند شب پیش تولد پسرداییم بود و زنداییم همه فامیلو دعوت کردن لونشون....خلاصه میگم در حد لالیگا به من ظلم شداولش که سر شام به خاطر دندون دردمبله نتونستم غذا بخورم و فقط نگا کردم و دلم به حال شکم بیچاره سوخت.....بعدشم که تا اومدیم یکم بشینیم  به زور بلندمون کردن که پاشو برقص و ....اونایی که مثه من ظلم دیدن میدونن چی میگم....البته رقصیدن که ظلم نبود واسم ولی با شکم خالی.....بعدشم که بازم به دلیل دندون نتونستم کیک بخورم!!خلاصه اون شب با همه دلم اب شدن ها(شکمو ام خودتونین!) تمومید و وقتی رسیدیم لونمون مثه جنازه خوابیدم.....

خیلی حرف زیاده ولی فرصتم کمه...ببشید که سر نمیزنم بهتون یا وقتی اپ میکنین دیر میام...ولی مهم اینه که میام.نه؟

خب دیگه خیلی حرف زدم خسته شدم....دیگه باید برم سر درس و مشقم.....

انچه میخواهیم نیستیم و انچه هستیم نمیخواهیم .انچه نداریم دوست داریم وانچه داریم دوست نداریم.عجیب است که هنوز به موفقیت امیدواریم.

اینم یه جمله از دکتر شریعتی به درخواست یک دوست ناشناس..!!!!

 یادتون نره که خیلی دوستون میدارم......

 

| 8:14 PM |نیروانا|

سیلام بچه ها....خیلی خیلی دلم براتون تنگیده بودش.....

میدونم یه مدته  بهتون سر نمیزنم!! الانم فقط کامنتا رو تایید کردم....

نزنین خوو توضیح میدم  بعد اگه غیر منطقی بود گارد بگیرین....

راستشو بخواین اینجانبتون کنکور داره و امسال باید مثل خر درس بخونه!!

مدرسه هام که دیگه باز شده و امیدوارم همه دانش اموزا موفخ بشن...چه نصیحت عامیانه ای!

بچه ها واسم دعا کنین قبول شم...یعنی قبول که میشم دعا کنین اون رشته و دانشگاهی که دوس دارم قبول شم....

راستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.............خیلی ناراحتمچون  دیگه اپ نمیکنم!!

تازه دیر به دیر هم میام!!شاید فقط در حدی که بتونم نظرات خوشملتونو بخونم و جواب بدم....

اها اینجاست که با معرفتاش معلوم میشن....

راشتی شرمنده که خفر ندادم ........................

خیلی دلم براتون تنگ میشه .....همتونم دوست میدارم

پ.ن:نمیدونم چه بلایی سر وب شاهین اومده!!!هر کی میدونه چه اتفاقی براش افتاده بهم بیگه

غزاله چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن۱:از دوستای خوبم که تو نبودم بهم سر زدن و هوامو داشتن خیلی خیلی ممنونم....

+ایدا جوننم که خیلی ماهه ازت ممنونم عزیزم به خاطر همه چی....فقط احساس میکنم از دستم ناراحتی.....بیا بگو چرا فقط...چون دارم دیوونه میشم.....

+الهه بیقرار دلم برای حرفای قشنگت تنگ میشه.....

 +داداش رضامم که سرش خیلی شلوغه...امیدوارم مشکلت حل شده باشه داداشی.... 

از بقیه بچه هام که اسم نبردم ممنونم ناراحت نشین زیادین نمیتونم همرو بیگم.........

بچــــــــــــــــــــه ها خیلی دلم براتون تنگ میشه...

 

Hello Kitty

Orkut Scraps - Hello Kitty

 

افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوستداری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه   

اخی چه حرف قشنگی گفت.....

| 6:36 PM |نیروانا|

سیلاااااااام.......

چطورین دوست جونام؟؟؟من که خیلی خوفم.....باور نمیکنین!؟ خودتون ببینین

شرمنده که دیر اپ کردم...اخه درسام زیاد شدهولی خب بی معرفتم نبودم به همتون سر میزدم زود زوددیدین چگده مهربونم..

یکی نیست بگه چقده از خودت تعریف میکنی!!خوو مهربونم دیه...

خوو بریم سر داستانی که امروز براتون انتخاب کردم:

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!

ما از این داستان نتیجه میگیریم که به هرچی که داریم قانع باشیم....

شاید دیر به دیر اپ کنم ولی همیشه بهتون سر میزنم...نامرد نشین نرین که دلم میشکنه..

یه حرف از دکتر شریعتی جونمم بزارم و دیه رفع زحمت کنم...

من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد انهایی که دوستشان دارم هستم اما ادعا میکنم در لحظاتی هم که به یادشان نیستم دوستشان میدارم...

به به...من که خیلی ذوق کردم....(ببشید زیادی ذوق کردم!!)

خوو دیه من برم......

همتونم دوست میدارم ..

| 12:57 PM |نیروانا|

یه استاده هر روز میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
یه بار دخترا تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد استاد یکم دیر میاد سر کلاس میگه از انقلاب دانشجویی میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
دخترا پا میشن برن بیرون استاد میگه کجا میرید؟وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
پی نوشت:بچه ها خیلی نامردین...اون وقتی که غمگین مینوشتم میگفتین شاد بنویس!!حالا که همش وبم طنز شده کمتر سر میزنین!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداخه چه وضعیه!به خدا وب هایی که از غم مینوسن بیشتر نظر دارن...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
اگه مشکل از وب منه بهم بگین تا حلش کنم......
همتون رو دوس دارم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
دل نوشت:من در این دریای شب با این طوفان هولناک سکوت می مانم و کسی را به یاری نمی خوانم نمی نالم....*دکتر شریعتی*
                   عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی
 
 
| 4:33 PM |نیروانا|

سلام دوستان.....

همین طور که داشتم تو نت میچرخیدم چشمم افتاد به یه داستان ...بدم نیومد شما هم بخونیدش...

یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم…

از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر کسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم کردن تبلیغات نبود ….

 
احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده! از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم…!!!
 

خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می کنه؟!!
 

کفشهامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه!
 

شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو کاملا بی تفاوت نشون بدم!
 

دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده…؟!

 

همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: “آقای محترم! بفرمایید!”
قند تو دلم آب شد!
با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده گفتم: ا ِ، آهان، خب چرا من؟
من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم! کاغذ رو گرفتم …
چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میانسال بود! وایسادم و با ولع تمام به کاغذ نگاه کردم، نوشته بود::
.
……
 
……

 
.دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!

داستان طنز   کارت پخش کن خیابانی

پ.ن۱:امیدوارم تونسته باشم یه لبخند کوچیک بعد از خوندن این داستان رو لباتون گذاشته باشم...

پ.ن۲:و خدا از بودن بیشتر بود...*دکتر شریعتی*

 

| 10:17 AM |نیروانا|


[-Design-]